.¸ღ♥ღ •**•. عشق من و تو.•**•.¸ღ♥ღ

+ نوشته شده در  ساعت 18:51  توسط رضا غریب  | 

تنها نرو این راه رفتنی نیستــــــــــ

منو ببخش

ساده و بی بهانه

به وسعت دلت آسمونیت

به دوری دل و من تو

به قشنگی چشمای دریای ایت

تو رو قسم می دم به جون شاپرک

تو رو قسم می دم به بازی بچه ها 

بی من سفر مرو

+ نوشته شده در  ساعت 15:26  توسط رضا غریب  | 

تقدیم به بهترینمـــــــــــ

699666999999666999999666996666666996666699999666669966666699 699669999999969999999966699666669966669966666996669966666699 699666999999999999999666669966699666699666666699669966666699 699666669999999999996666666996996666699666666699669966666699 699666666699999999666666666699966666669966666996666996666996 699666666666999966666666666699966666666699999666666669999666

شمارهايـ بالا را انتخاب كنـ

  بعد Ctrl + F

 بعد شماريـ 9 رو  بزنـ

 
آخرشمـCtrl + Enter

+ نوشته شده در  ساعت 11:11  توسط رضا غریب 

به جز تو

+ نوشته شده در  ساعت 15:39  توسط رضا غریب  | 

خواستمتـــــــــــــ

+ نوشته شده در  ساعت 18:36  توسط رضا غریب  | 

دوستتــــــــــــــ دارم

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

 

 

         دوستت‌دارم‌

+ نوشته شده در  ساعت 18:30  توسط رضا غریب 

ارزش عشق

دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت

نه فقط از خود ، بلکه از تمام دنیا تنفر داشت اما یکنفر را دوست داشت

دلداده اش را “  با او چنین گفته بود :

« اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای

یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس تو و رویاهای تو خواهم شد »

و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد

که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد

و دختر آسمان را دید و زمین را ، رودخانه ها و درختها را

آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست

دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد :

« بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت :

« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »

دلداده اش هم نابینا بود

و دختر قاطعانه جواب داد : قادر به همسری با او نیست

دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند

و در حالی که از او دور می شد گفت

« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی . . .»

دوستان خوبم :

هستند کسانی که  فقط به آن اندازه که به شما احتیاج دارند

به شما احترام میگذارند ، و چه سخت است . . .

باخت زندگی ، باخت عشق . . .

به خاطر . . . ؟

+ نوشته شده در  ساعت 19:23  توسط رضا غریب  | 

عشقم رو ازم نگیــــــــــــــــــــــــــــــــــــرید!

عاشق خسته ام از عشق جدایم مکنید ،

جز همان عاشق دلخسته،صدایم مکنید


سال ها زا آتش غم ساخته و سوخته ام ،

باز هم همسفر خاطره هایم مکنید


دل من با غم جانانه گره خورده اگر ،

آرزوى شب پیوند برایم مکنید


به خدا عشق گنه نیست عزیزان ، آخر

در میان همه انگشت نمایم مکنید

+ نوشته شده در  ساعت 16:17  توسط رضا غریب  | 

نیازم توییــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تشنه که میشوی آسمان برایت باران میفرستد
گرسنه که میشوی باد از شاخه های سیب ،
برایت سیب میچیند
سردت که میشود خورشید بر تو میتابد 
و نسیم شامگاهی هُرم هرروز تنت را 
دزدانه کوچه به کوچه میپراکند
حتی دیده اند گاهی که دلتنگ و بیخواب میشوی 
خود خدا با تو سخن میگوید و برایت لالایی میخواند … 
مهم نیست که من هنگام 
گرسنگی و تشنگی و سرما و گرما و دلتنگی
به تو نیاز دارم!
تو هیچ نیازی به من نداری!

+ نوشته شده در  ساعت 15:18  توسط رضا غریب  | 

دلم گرفته

دلم گرفته است

دلم به یاد روزهای با هم بودن گرفته است

به یاد لحظه های پر از عشق و لبخند

به یاد لحظه هایی که بیقرار بودیم

و به یاد تمام ثانیه هایی که نگاهمان به هم پیوند می خورد

و عشق متولد می شد.

+ نوشته شده در  ساعت 13:41  توسط رضا غریب  | 

سوت قطار


به گل های یاس که نگاه میکنی

 

انگاری دارن فکر میکنن

یه تفکر سپید

یه سکوت پربار دارن

خیلی نازک هستن

ظریف و کوچیک اما

وقتی میخوای از شاخه جداشون کنی

عطرشونو از هیچ کس دریغ ندارن

حتی توی خونه های قدیمی و کاهگلی هم

باز میشن

خیلی بی ادعا و کم توقع و در عین حال خیلی بزرگ و زیبا هستن

درست مثل تو

از تو و به یاد تو مینویسم

امشب از تو مینویسم

از تو و قلب رعوفت

از قشنگی محبت

از دو چشمون کبودت

از تو که تو این غریبی

آشنای مهربونی

وای که چشمات پره حرفه

با زبون بی زبونی

امشب از ستاره گفتم

پر نور شد شب تارم

حیفم اومد که به یادت

گلی تو باغچه نکارم

تو خودت یه پارچه مهری

توی آسمون برفیم

قربونت بشه الهی

دل تنهای دو حرفیم

امشب از تو مینویسم

گل یاس مهربونم

که اگه یه روز نباشی

مثل یه برگ خزونم

از تو که نور امیدی

توی این شبای تاریک

منو تا خدا کشوندی

توی این جاده ی باریک

امشب از تو مینوسم

ای مسافر غریبه

که خدا تو قلب خستم

مهری از تو آفریده

که خدا تو قلب خستم

مهری از تو آفریده

+ نوشته شده در  ساعت 15:57  توسط رضا غریب  | 

دوستی............................

یه روز بهم گفت:می خوام باهات دوست بشم ، آخه می دونی من خیلی تنهام....بهش لبخند زدم و گفتم آره می دونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام.....یه روز دیگه بهم  گفت:می خوام تا ابد باهات بمونم،آخه می دونی من خیلی تنهام.....بهش لبخند زدم گفتم :آره می دونم منم خیلی تنهام..........یه روز دیگه بهم گفت می خوام برم یه جای دور ،جایی که هیچ مزاحمی نباشه وقتی همه چی حل شد تو هم بیا اونجا ،آخه می دونی من اونجا خیلی تنها می شم.........بهش لبخند زدم و گفتم:آره می دونم منم خیلی تنهام.........یه روز تو نامه برام نوشت:من اینجا یه دوست پیدا کردم،آخه می دونی من اینجا خیلی تنهام......منم به لبخند زیرش کشیدم و نوشتم :آره می دونم منم خیلی تنهام .............یه روز دیگه تو نامه برام نوشت:من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم، آخه می دونی من اینجا خیلی تنهام....منم یه لبخند زیرش کشیدم و نوشتم :آره می دونم منم خیلی تنهام.........حالا دیگه اون تنها نیست و از بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر از همه خوشحالم می کنه اینه که هنوز نمی دونه که من خییییییییییییلی تنهام!

+ نوشته شده در  ساعت 16:27  توسط رضا غریب  | 

مینویسم واسه کسی که نیست... واسه کسی که یه روزي عشق من بود همه ي دارو ندار من بود...

منم اون عاشق دلشكسته ...منم اون خسته ي خسته..

منم اينجا تك و تنها..واسه من تويي همه ي زنده بودنم..كاش بشه هر جه زود تر من بيام بيش خودت

كاش مي شد يه نردبون ساخت واسه اسمونا ...تا كه بريم بالاي بالا...

توي اسمونا خونه بسازيم .،واسه ي هم تا اخرش هم بمونيم...باشيم عاشق..

باشيم صاف و ساده...

دلم ميخواد ايينه باشم واسه زمين تا كه بهش بكم كي يه...بكم جي يه...

نشون بدم بهش اون دلشكسته ها رو كه شدن حالا غباراي اي دنياي كثيف..

ميخوام بكم بهش دل جند تا عابرو ساكت شكوند...

ولي اينجام ...من با خيالم زنده ام...توي رويا ميبينم من و تو رو...شايد ما رو...

وقتي حتي تو خيالم دستاتو ميكيرم...اشك عشق رو كونه هام جاري ميشه...ولي خدا كنه اين قصه

ديكه تكراري نباشه...

با جدايي هيج راهي واسه هيج عاشقي باز نباشه...

ناممو نوشتم توي قلبم...كاش خدايم نسيمي وزد و ببردش بيش ......اسماني ام!...

+ نوشته شده در  ساعت 12:40  توسط رضا غریب  | 

رمـــــــــــــــــــــــــــــــــز عاشـقی ...

رمـــــــــــــــــــــــــــــــــز عاشـقی ...
تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟

تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،
که از شرم نبود شاد‌پیغامی،
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند
چیزی نمی‌خواهد
و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟

تو از خورشید پرسیدی، چرا
بی‌منت و با مهر می‌تابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی
از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟
تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟
تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟
تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟

تو آیا هیچ می‌دانی،
اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟
نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است
تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟!
ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله می‌سازی؟

نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق!
که فردا می‌رسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب می‌آید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!
تو فهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟

نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟

جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیده‌ام در تو!
که عاشق بوده‌ام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته می‌دانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته می‌خوانی

+ نوشته شده در  ساعت 11:42  توسط رضا غریب  | 

من تو را

من تو را ميجويم     
                    در پس شاخه سرخ
                                            پشت زيبايي باران حضور                
                                                                        ته ان کوچه باريک دلم    

                                            مادرم پي تو مي گردم

پي احساس لطيف عشقت
                                ليک چشمان من اکنون گويي
                                                                    قفل دروازه اين قلبم را
                                                                                              به نگاه گرمت 
                                                                                                              نا گهان باز نمود     

                                             مادرم پي تو مي گردم                        

پي نجواي خدا
                پشت ان سرو بلند
                                    پشت خار ترديد، پي امساک قناري
                                                                               پشت آن آبي درياي خدا

                                            من تورا مي جويم

روي پرهاي خيال
                    روي تنهائي خورشيد غريب
                                                      همه جا در پي تو
                                                                          و به دور از نخوت
                                                                                             و به دور از ترديد

                                            مادرم پي تو مي گردم

و خوشا آن لحظه هاي ناب که
                                      تا ابد بر قلبم
                                                     بر وجود و جانم
                                                                        رد پاي مهرت                                                                                       جريان خواهد داشت

 

+ نوشته شده در  ساعت 18:6  توسط رضا غریب  | 

کجایی سهراب؟

کجايي سهراب‎ ‎! ‎آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند واي

سهراب کجايي آخر ؟ زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان

شقايق کردند ؟ تو کجايي سهراب ؟ که همين نزديکي عشق را دار زدند

همه جا سايه ديوار زدند اي سهراب کجايي که ببيني حالا دل خوش

مثقاليست دل خوش سيري چند صبر کن سهراب قايقت جا دارد؟؟؟


+ نوشته شده در  ساعت 21:25  توسط رضا غریب  | 

لحظه نبودن نيستن ها

لحظه نبودن نيستن ها ، اگر منت مى نهى بر کلام من ، با احترام سلامت مى گويم

 و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هديه مى دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.

ديرروز يادگارى هايت همدم من شدند و به حرفهاى نگفته من گوش دادند.

 و برايم دلسوزى کردند. البته به روش خودشان که همان سکوت تکرارى بود و

يادآورى خاطرات با تو بودن.

دست نوشته ات را مى بوسيدم و گريه مى کردم. زيبا ، به بزرگى مهربانى ات ببخش

 که اشکهايم دست خطت را بوسيدند. باز هم ستاره به ستاره جستجويت کردم.

ولى نيافتمت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 16:54  توسط رضا غریب  | 

جلسه امتحان عشق

+ نوشته شده در  ساعت 19:30  توسط رضا غریب  | 

بهترین بهانه برای اشک ریختن

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن . . .
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر می شد . . .
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگی ها و نبودن هایت می شد . . .
کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم
و دردهایم را به گوش تو می رساندم…  بدون تو عاشقی برایم عذاب است
می دانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم. . .
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم. . .

می دانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب می شود
می دانم که نمی دانی بدون تو دیگر بهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جز انتظار آمدنت . . .
انتـــــــــــــــــــــــــــــظار . . .
شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . اما . . .

+ نوشته شده در  ساعت 18:18  توسط رضا غریب  | 

از غم رفتنت...

+ نوشته شده در  ساعت 16:53  توسط رضا غریب  | 

چقدر بزرگ شده است

پسرک گرسنه اش است، به طرف یخچال می رود،
در یخچال را باز می کند...
عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را می داند،
دست می برد بطری آب را بر می دارد
کمی آب در لیوان می ریزد...

صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه ام بودم "

پدر این را می داند پسر کوچولویش چقدر بزرگ شده است.

+ نوشته شده در  ساعت 18:6  توسط رضا غریب  | 

گلم دوستت دارم

این منم که تو را می خوانم نه پری قصه هستم در آفاق داستان و نه قاصدکی در یک قدمی تو کسی که همواره به یاد توست سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم برای کفتران چاهی دانه می ریزم و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند که تو مهربانترین مهربانی پس آرام و گرم می نویسم دوستت دارم ...

+ نوشته شده در  ساعت 15:32  توسط رضا غریب  | 

شکسته های دلش

مادرم در سکوت می سوزد ، قصه ای مثل شاپرک دارد

خسته در کوچه های بالا شهر پشت هم رخت چرک می شوید

در میان شکسته های دلش غمی اندازه فلک دارد

زخم ها مثل روز یادش هست ، درد سیلی هنوز یادش هست

پدرم گفته بر نمی گردد ، مادر اما هنوز شک دارد

خواهرم هی مدام می پرسد ، دستمان خالی است یعنی چه

طفلک کوچکم نمی داند دست مادر فقط ترک دارد

بغض مادرشکستنی ، آنی ست ، جانمازش همیشه بارانی ست

به خدا حاضرم قسم بخورم با خدا درد مشترک دارد

و از آن روز سرد برف آلود ، که پدر رفت و توی مه گم شد

آسمان حیاطمان ابری ست ، شیشه هامان همیشه لک دارد ...

+ نوشته شده در  ساعت 14:3  توسط رضا غریب  | 

ای آنکه می پرسی عشق چیست ؟

                                             ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌
عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌
عشق یعنی مهر بی‌چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی‌ادعا
عشق یعنی عاشق بی‌زحمتی
عشق یعنی بوسه بی‌شهوتی
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه‌ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
عشق یعنی این که انگوری کنی
عشق یعنی این که زنبوری کنی
عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به کندوی عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن  افتادگان  زیر  پا
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی شده
عشق یعنی مرغ‌های خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس
عشق یعنی جنگل دور از تبر
دوری سرسبزی از خوف و خطر
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان عشق باش
عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر
واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن
نیمه شب سرمست از جام سروش
در به در انبان خرما روی دوش
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده‌ای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را نان کنی
مهربانی را چنین ارزان کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس      
در مقام بخشش از آیین مپرس
هرکسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد
عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
عشق یعنی آنچنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده
عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن روی زمین
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شود
درجهان هر کارخوب و ماندنی است
رد پای عشق در او دیدنی است
سالک آری عشق رمزی در دل است
شرح و وصف عشق کاری مشکل است
عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام

+ نوشته شده در  ساعت 14:2  توسط رضا غریب  | 

سر گذشتم

منو بفهم

وقتی جز رفتن


واسم راهی نمونده

این سر گذشتم بود رفتم چون جز رفتن راهی نبود نا امید از رسیدن به عشقم هدفم دختر بازی نبود وقتی خواستمش تمام با تمام خصوصیاتش خواستم

وقتی جز من کسی در دست داشت وقتی طرفم از من سر بود وقتی از لحاظ اقتصادی سر بود معلومه که بین اون و من اون رو اتخاب می کنه

ای خدا کاش شغلی درامدی خوبی داشتم تا حرفی برای گفتن داشتم

داستان عشق من حوس نبود یا بازی یا که بهش بگن بچگی

نه

...سال دوست داشتن کسی شوخی نبود 

ازش گذشتم نفرینش نکردم بلکه با چشم های خیسی که نخوابیده بود براش دعا کردم ، دعا

برایم سخت بود گرفتن تصمیمی که هر کس قادر به گرفتنش نیست .

اگه کسی دیگه ای بود کسی دیگری بود میگذشت

+ نوشته شده در  ساعت 16:6  توسط رضا غریب  | 

لحظه ای زندگی میخواهم


دوباره تنها شده ام

 دوباره دلم هوایت را کرده

خودکارم را از ابر پر می کنم

وبرایت از باران می نویسم ...

به یاد شبی می افتم که تو را در میان شمع ها دیدم

                          دوباره می خواهم به سوی تو بیایم

تو را کجا می توان دید ؟

در آواز شب آویزهای  عاشق ؟

یا در چشمان یک عاشق مضطرب ؟

یا.........

+ نوشته شده در  ساعت 22:39  توسط رضا غریب  | 

عشق واقعی

  روزی مجنون از سجاده شخصی عبور کرد مرد نماز را شکست و گفت مردک در حال راز و نیاز با خدا بودم تو چگونه این رشته را بریدی مجنون لبخندی زد و گفت : عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم چگونه تو عاشق خدایی و مرا دیدی

+ نوشته شده در  ساعت 15:2  توسط رضا غریب  | 

عاشقانه ای کم نظیر ...


+ نوشته شده در  ساعت 15:31  توسط رضا غریب  | 

ضد حال


+ نوشته شده در  ساعت 11:42  توسط رضا غریب  | 

تنهایی دکتر شریعتی

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.
طعم توفيق را مي چشاند.
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند .
"
تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .
"
تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.

+ نوشته شده در  ساعت 10:12  توسط رضا غریب  |